تحولات جهانی در آستانه ظهور سلسله قاجاریه

تحولات جهانی در آستانه ظهور سلسله قاجاریه

توسعه صنعت در انگلیس و اروپا، چهره این قاره را تغییر داد. توسعه صنعت، توسعه اختراعات و ثروت را به دنبال دارد. زغال‌سنگ و سنگ‌آهن استخراج شد و در نساجی هم پیشرفت قابل ملاحظه‌ای رخ می‌داد. موتورهای بخار قوی به‌ وجود آمد. بازار فروش و همین‌طور تهیه مواد اولیه، نیازی حیاتی برای صنعت جدید اروپا بود. مجموع این مسائل باعث شد که چشم طمع دولت‌های استعمارگر، بیش از پیش به کشورهای شرقی و به‌خصوص ایران متوجه شود....

کافه تاریخ- مقالات


دوره قاجاریه، مصادف است با دوره شکوفایی رنسانس و انقلاب صنعتی اروپا و وقوع انقلاب فرانسه و دوره انحطاط ایران. ایرانیانی که در زمان صفویه به اروپا می‌رفتند، احساس شکوه و قدرت می‌کردند؛ امّا در دوره قاجاریه از این احساس خبری نیست. جامعه قاجاریه، جامعه‌ای الیگارشی، و رابطه مردم با قاجاریه، رابطه مظلوم با ظالم بود و البته قاجارها برای اینکه بتوانند خود را در مقابل نارضایتی مردم و سستی کشور حفظ کنند، گاه به اروپا متوسل می‌شدند.مناسب است به سبب تأثیرگذاری اروپا در این برهه از تاریخ ایران، به وضع اروپا در این زمان توجه کنیم.


سیر تحول اروپا در دوران قاجار
اروپای دوره قاجار، اروپای بازسازی شده در پی دوره رنسانس و به ثمر نشستن آن در انقلاب فرانسه بوده است. اروپا در عصر قاجاریه، سه دوره مهم را پشت سر گذاشت: 
1. از آغاز انقلاب فرانسه تا روی کارآمدن ناپلئون (تا سال 1814م.)، 2. از 1814م. تا 1870م. و تشکیل امپراتوری آلمان، 3. از 1870 تا 1914 (جنگ اول جهانی و ابتدای سلطنت احمدشاه و فروپاشی تدریجی عثمانی).1
ناپلئون برای تسخیر هند به دنبال جای پا می‌گشت و به همین جهت متوجه ایران شد. از 1814 تا 1870 میلادی، رژیم‌های اروپایی به نظام پارلمانی روی آوردند. نخست‌وزیران انگلستان که در تحولات دوره قاجار نقش مهمی داشتند، عبارت بودند از: 1. دیزرائیلی، 2. لرد سالیسبوری، 3. گلادستون، 4. بالفور.
کشورهای بیگانه که در ایران دخالت داشتند، از این قرار بودند: 1. انگلیس، 2.‌روسیه، 3. فرانسه، 4. آلمان (خیلی کم).
از مناطقی چند که در آن زمان به‌طور کامل در دست دولت‌های استعمارگر اروپایی نبودند، می‌توان از ایران و عثمانی نام برد. از نظر فلسفی نیز فلسفه‌های برتری‌طلبانه در اروپا پیدا شد. بحث داروینیسم اجتماعی و حق بقا برای قدرتمند، و فنا برای ضعیفان و نیز نظریه اراده معطوف به قدرت (پیدایش ابرمرد)، تقریباً در همین فضا و محیط ایجاد شد. از این منظر، نیچه و شوپنهاور می‌گفتند که «ابرمرد» باید برای به دست آوردن سود بیشتر، برای ملت خود بکوشد. این مطلب، از جهت فلسفی، توجیهی برای قدرت سلطه‌گران می‌شود. قیود اخلاقی و به‌طور کلی ارزشهای انسانی در این نظریه و نظریه‌های مشابه، کوچک‌ترین نقشی ندارد بطلان این نظریه در سال 1914م. با شکست فاشیسم و نازیسم به اثبات رسید.2


خطوط برجسته اروپا در زمان قاجار
چنان که پیشتر گفته شد، که اروپای اوایل قرن 19 در دوره قاجار، به‌طور عمده سه دوره مهم را پشت سر گذاشته است: 1. دوره از انقلاب فرانسه تا حکومت ناپلئون (دوران  جنگ اول ایران و روسیه)، 2. از کنگره وین (1814م.) تا 1870م.، 3. دوره از 1870م. تا جنگ جهانی اول (1914م.).
1. تحوّل مهمّی که در دوره اول روی داد، این بود که انقلابیون فرانسوی، پادشاه فرانسه را کشتند؛ اعلامیه حقوق بشر را نوشتند؛ و نظام جمهوری را مستقر کردند. با اغتشاش در فرانسه، ناپلئون افسر توپخانه، درصدد برآمد که حکومت را در قبضه خود بگیرد؛ و در نهایت نیز میراث انقلاب فرانسه به ناپلئون رسید. او هم کوشید با برتری انگلیس مقابله کند؛ ولی در پایان، به دلیل محاسبات غلط با روسیه وارد جنگ شد و در اینجاست که متوجه ایران گردید؛ و مسئله حضور او در جنگ اول ایران و روس بدین‌خاطر است.
2. از کنگره وین به بعد، کشورهای اروپایی به مدت 30 سال سعی کردند از تأثیر انقلاب فرانسه بکاهند. در اروپا، نسل محافظه‌کار، اشراف‌زادگان و قدرت پادشاهی روی کار آمد و از 1848م. انقلابات داخلی روی داد. در این دوران، برتری صنعتی انگلستان در سراسر اروپا کاملاً مشخص بود و قدرت فرانسه کم شد. آنچه در مجموع می‌توان شاهد بود، آن است که اروپا بر اغلب کشورهای جهان تسلط پیدا کرد.
3. از 1870 تا 1895 میلادی، تحولاتی در انگلیس رخ داد که باعث شد نخست‌وزیران قدرت‌طلب و سیطره‌جو زمام امور را به دست گیرند؛ نخست‌وزیرانی که در تاریخ ایران نامشان در ردیف منفورترین اسامی برای ملت ایران و سرگذشت ایران و ایرانی قرار دارد. از بین این افراد، دیزرائیلی به شدت موافق توسعه مستعمرات انگلیس بود و گلادستون هم که 17 سال رئیس دولت انگلیس بوده، نامش در برخی متون و اسناد دوره قاجار به چشم می‌خورد. لردسالیسبوری نیز که دولتی اشرافی داشته، از دیگر اشخاص مداخله‌گر در امور ایران بوده است. و پس از او، بالفور روی کار آمد. همه این افراد در تاریخ ایران، مداخله‌گر و یا دارای پیشینه استعمارگری بودند. روسیه در طی این سال‌ها پیشرفته نبود. همسایه دیگر ایران ــ یعنی عثمانی ــ هم فتوحات اروپایی خود را از دست می‌داد و صدای تجزیه‌طلبی کشورهای عربی در عثمانی آشفتگی ایجاد می‌کرد.


انقلاب صنعتی و استعمار
توسعه صنعت در انگلیس و اروپا، چهره این قاره را تغییر داد. توسعه صنعت، توسعه اختراعات و ثروت را به دنبال دارد. زغال‌سنگ و سنگ‌آهن استخراج شد و در نساجی هم پیشرفت قابل ملاحظه‌ای رخ می‌داد. موتورهای بخار قوی به‌ وجود آمد. بازار فروش و همین‌طور تهیه مواد اولیه، نیازی حیاتی برای صنعت جدید اروپا بود. مجموع این مسائل باعث شد که چشم طمع دولت‌های استعمارگر، بیش از پیش به کشورهای شرقی و به‌خصوص ایران متوجه شود. اصطلاح «منطقه نفوذ»، از 1885م. در اروپا پیدا شد. از جمله در پیمان برلن، کشورهای قوی در کشور ضعیف‌تر حق نفوذ برای خود قائل می‌شوند. از 1879 تا 1899 میلادی، اروپاییان سراسر افریقا را بین خود تقسیم می‌کنند. رکن اصلی سیاست در این سال‌ها، رقابت استعماری به صورت مداخلات آشکار بوده است. کشورهایی که مستقل بوده‌اند و رسماً مستعمره نشدند، به چند کشور محدود می‌شوند که البته ایران جزو آن چند کشور به‌حساب می‌آید. بقیه نقاط جهان کم و بیش در منطقه نفوذ غرب و اروپا قرار می‌گرفت.3


رواج نژادپرستی و سلطه‌گری اروپا
حفظ نژاد ممتاز در تنازع بقا، شعار ظاهراً فلسفی و در باطن سیاسی اروپاییان در کشورهای مشرق‌زمین بوده است. به‌نظر آنان هر آنچه قدرت دولت را محدود می‌کند، باید از سر راه سیاست استعماری آنان برداشته شود و ترحم بر ضعیف معنا ندارد. البته همان‌طور که پیشتر گفتیم، در آلمان شوپنهاور و شاگردش نیچه با طرح نظریه ابرمرد، راه را برای سلطه بیشتر و دور کردن سیاست از اخلاق و توحش تمدن مغرب‌زمینی، بازتر کردند. استعمار به دنبال «حقانیت» برای خود بود و در این مسیر، از هر سلاح روانی و اخلاقی و فکری که می‌توانست، استفاده می‌کرد. در پی همین تفکرات و اهداف و نیات بود که اصطلاحاتی در کتب تاریخی به نقل از روشنفکران ایرانی و یا مستشرقین و یا دلالان فرهنگ غربی مطرح شد؛ مانند تمدن مسیحی، نشر تمدن، مسئولیت نژاد سفید، تفاوت ماهوی شرق و غرب و برتری ذاتی اروپایی. تمامی این عنوان‌ها، مستمسک فرهنگی و فرهنگ سیاسی استعمارگران اروپایی، به‌ویژه انگلیس، در ایران بوده است.4


با ورود امریکا و همچنین ژاپن، در منطقه آسیا به جرگه دولت‌های استعمارگر، قدرت استعماری از انحصار اروپاییان خارج شد؛ و به دلیل تشدید جریان استعمار، نهضت‌های استقلال‌طلب در مناطق تحت نفوذ همچون هندوچین، اندونزی و عراق به‌وجود آمد. به‌تدریج ضعف معنوی در اروپا شدت یافت؛ و این ضعف و از خودبیگانگی و هجوم و غارت استعمار طی سالیان بعدی رشد و سرعت بیشتری به خود گرفت و این روند ادامه یافت تا زمانی که انقلاب‌ها و قیام‌های بزرگ در سراسر کشورهای مختلف، موجی از بیداری و آگاهی را به دنبال آورد. در حقیقت، مسئله سکولاریزه شدن اروپا و صدور آن به کشورهای اسلامی، که در پشت سر ورود غرب به این مناطق قابل مطالعه است، با نهضت‌های دینی و حضور جدی دین در صحنه جامعه مسلمان‌نشین و اجتماعات اسلامی به مقابله فرا خوانده می‌شود. این مسئله به‌خصوص در نزد شیعیان در عراق و ایران و لبنان، در شکلی کاملاً بارز خود را نشان داد.

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •