وضعیت ارتش رضاشاهی

وضعیت ارتش رضاشاهی

فردوست در خاطرات خود در این باره نوشته است: یک سال مانور سالانه با یک واحد نظامی در حوالی شهریار برگزار شد... این واحد به اصطلاح جدید عبارت بود از 100-150 کامیون که یک تیپ سوار آن بودند، نه زرهی داشتند و نه تانکی و نه توپخانه خصوصی و... سربازها از کامیون پایین پریدند و به سرعت خود را به ارتفاعات رساندند و به اصطلاح تسخیر کردند! فردوست در ادامه توضیح می‌دهد که رضاشاه چقدر با دیدن این مانور اظهار شگفتی و تعجب کرد.

کافه تاریخ- مقالات

 

رضاشاه بعد از تصاحب قدرت، با تثبیت حکومت مرکزی و ساخت قدرت متفاوت از حکومت‌های پیشین، برای اولین بار یک قدرت مطلقه مدرن را ایجاد نمود. پایه‌های اساسی این قدرت که در دست شاه متمرکز بود با تشکیل نهادهای مدرنی چون ارتش تکمیل شد. ساختار ارتش که از سبک ارتش‌های مدرن غرب اقتباس شده بود، با تخصیص بودجه‌های کلان به نهادی مهم و قدرتمند در ساختار قدرت رضاشاه تبدیل شد؛ اما این نهاد عملاً کارکردهای ارتش‌های غرب را نداشت و نتوانست اهداف کارکردی خود را محقق سازد. با این مقدمه به بررسی روند تشکیل ارتش و اهداف رضاشاه در ایجاد آن پرداخته می‌شود. 


ارتش قبل از اقدامات رضاشاه
ارتش ایران در دوران قبل از رضاشاه به چندین قوای نظامی محدود بود که در ازای خدمات نظامی حقوقی دریافت می‌کردند. این قوا عمدتاً فاقد تجهیزات مدرن نظامی بودند و از تعلیمات و آموزش کافی نیز برخوردار نبودند. به طور کلی قوای نظامی در دوره قاجار شامل دو دسته بود. «دسته اول حدود هفتاد هزار نفر بودند که از دولت حقوق دریافت می‌کردند و دسته دوم به خرج شاهزادگان و حکام ولایات اداره می‌شدند. صفوف ارتش عبارت از پیاده شصت هزار نفر، سواره صد و چهل و چهار نفر و توپچی دو هزار و پانصد نفر.»1 با این حال تلاشها به منظور تجهیز ارتش و تشکیل نیروی نظامی باتجربه‌تر از دوران فتحعلیشاه آغاز شد. وی تلاشهایی را در این راستا انجام داد؛ اما موفق به تشکیل ارتشی مدرن و مستقل نشد. بعدها صدراعظمانی چون امیرکبیر نیز کوشش‌هایی را در این مسیر آغاز کردند. امیرکبیر در «جهت تکمیل و تجهیز ارتش به سلاحهای روز نه تنها دست به تأسیس کارخانه های اسلحه سازی و توپ‌ریزی زد، بلکه از دول خارجی نیز اسلحه خریداری نمود. عاقبت کارخانجات اسلحه‌سازی گوناگونی در شهرهای مختلف ایجاد گردید.»2 با این حال علیرغم این اقدامات، نیروی نظامی ایران تا پایان دوره قاجار شامل نیروهایی چون قزاق و ژاندارمری بود که عمدتاً تحت کنترل روسیه و انگلیس بودند.


ارتش در دوره رضاشاه
اولین اقدام رضاشاه در راستای تشکیل ارتش قدرتمند، ادغام نیروهای قزاق و بریگاد مرکزی بود. درواقع «نطفه اولیه ارتش از ترکیب قوای موجود بویژه بریگاد قزاق و بریگاد مرکزی تشکیل شد و کل قشون دارای لباسی متحدالشکل گردید و افسران خارجی کنار گذاشته شدند.»3 رضاشاه همچنین در جریان تشکیل ارتش قدرتمند، در سال 1300 دانشکده افسری را تأسیس و سال‌ها بعد با شکل‌گیری ارتش، خدمت سربازی را اجباری نمود که هرچند با مخالفت علما اجرای آن چندین سال به تعویق افتاد، اما در نهایت موجب افزایش امکان دسترسی به شهرها و روستاهای دورافتاده شد. این ارتش کاملاً تحت تابع اوامر و دستورات شاه بود و حتی بسیاری از فرماندهان ارشد نظامی نیز از سوی شاه انتخاب می‌شدند.
رضا شاه به خوبی توانست از ارتش در برابر شورش‌های داخلی بهره برده و حکومت مرکزی را تثبیت نماید. وی همچنین توانست با بکارگیری ارتش و شیوه‌های نظامی، ایلات و عشایری را که در مقابل سیاست اسکان مقاومت می‌کردند به اجبار در مناطقی که دولت خود تمایل به آن مکان‌ها داشت، اسکان دهد. این سیاست با اعمال خشونت زیادی انجام گرفت، چنان چه همبلی معتقد است: «در تاریخ حکومت پهلوی در ایران به سختی می‌توان صفحه ای سیاه‌تر از تعقیب و آزار عشایر توسط مزدوران جیره خوار رضاشاه یافت.»4 


بر اساس این سیاست، بسیاری از ایلات لرستان، بلوچستان، خراسان، خوزستان، آذربایجان و... از سال 1301 تا سال‌های 1313 سرکوب و خلع سلاح گردیدند. «در این میان منابع مالی عشایر و قبایل نیز مورد دست اندازی قرار گرفت و منابع عمد‌‌ای به تصرف ارتش درآمد و قسمت عمده‌ای از اراضی و املاک رؤسای قبایل و عشایر با استفاده از قانون جدید ثبت اسناد و املاک از دست آنها خارج شد.»5  علاوه بر سرکوب عشایر و ایلات، زمینداران نیز از دخالت حکومت مصون نماندند. طبقه اشرافیت دیوانی و زمینداران، تا قبل از کودتای 1299 مهمترین عنصر طبقه حاکمه بوده و قدرت اجرایی را در دست داشتند.6 اما با روی کار آمدن رضاشاه موقعیت بسیاری از زمینداران بر اساس برخی قوانین مصوب از جمله قانون ثبت اسناد و املاک، تغییر و نفوذ حکومت بر امور آنها مشخص گردید. علاوه بر تحکیم قدرت مرکزی که از وظایف مهم و اولیه ارتش بود، «حفظ ایران در برابر تهاجم خارجی و دفاع از حقوق و موقعیت منطقه‌ای ایران نیز از دیگر وظایف ارتش بود که صرفاً به عنوان امری نظری باقی ماند.»7 با این حال ارتشی که رضاشاه با صرف بودجه‌های کلان تشکیل داد هیچگاه نتوانست به مثابه ارتشهای غرب ابزاری جهت حفظ استقلال کشور در برابر بیگانگان باشد. این موضوع متأثر از چند دلیل بود:
علل ناکارآمدی ارتش رضاشاه


ارتش ابزاری در خدمت قدرت مرکزی
همانطور که گفته شد رضاشاه با ایجاد ارتش درصدد تمرکز و افزایش قدرت در دستان خود بود. به عبارتی وی، با تشکیل ارتش، تلاش نمود تا قدرتهای محلی در سرتاسر ایران را که خطر بالقوه‌ای برای قدرت مرکزی بودند را از بین ببرد. گرچه این موضوع به حفظ انسجام کشور کمک کرد؛ اما باعث شد تا ارتش از کارکرد اصلی خود یعنی دفاع از کشور در برابر تجاوز خارجی، غافل بماند.


ناآگاهی رضاشاه از وضعیت ارتش
رضاشاه به خیال خود فکر می‌کرد توانسته ارتشی قدرتمند را پی‌ریزی نماید که محلی از ایراد و اشتباه ندارد؛ اما درواقع ارتش علیرغم برخورداری از برخی تجهیزات مدرن، از نظر نیروهای نظامی، فاقد افراد باتجربه بود. فردوست در خاطرات خود در این باره نوشته است: یک سال مانور سالانه با یک واحد نظامی در حوالی شهریار برگزار شد... این واحد به اصطلاح جدید عبارت بود از 100-150 کامیون که یک تیپ سوار آن بودند، نه زرهی داشتند و نه تانکی و نه توپخانه خصوصی و.. سربازها از کامیون پایین پریدند و به سرعت خود را به ارتفاعات رساندند و به اصطلاح تسخیر کردند!  فردوست در ادامه توضیح می‌دهد که رضاشاه چقدر با دیدن این مانور اظهار شگفتی و تعجب کرد. او که سواد نظامی درست و حسابی نداشت و دانشکده ندیده بود، تعجب می‌کرد که یک تیپ پیاده ظرف ربع ساعت خود را به موضعی برساند و یک ربع بعد در خط‌‌ الرأس ارتفاعات حاضر شود و در مقابل دشمن آماده گردد.8

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •