ساخت قدرت سیاسی در دوره پهلوی اول
بناپارتیسم در کالبد پهلوی اول

ساخت قدرت سیاسی در دوره پهلوی اول

گرچه توسعه ارتش، به ویژه تأسیس نیروى هوایى و نیروى دریایى در سالهاى نخستین دهه دوم حکومت شاه، بیشتر به بهانة مقابله با تجاوز خارجى بود؛ ولى آن نیروى نظامى هیچگاه در این مسیر به کار نیامد و به طور خاص، در جریان تجاوز خارجى در شهریور 1320ش بجز عده بسیار قلیل از سرحدات کشور دفاع ننمودند و مانند خود شاه، فرار را بر بقا ترجیح دادند....

کافه تاریخ- مقالات

 

در طبقه‏بندى قدرت، رژیم رضاشاه با عناوین و استدلالهاى مختلفى عرضه مى‏شود. برخى به آن نظام شبه‏مدرن، استبدادى مدرن؛ بعضى پاتریمونیال و یا نئوپاتریمونیال؛ برخى دیگر ناسیونال مدرن؛ بعضى نظام توتالیتر، توده‏اى، استبدادى، فاشیستى، دیکتاتورى نظامى و بناپارتیستى، کمالیسم نام نهاده‏اند. بسیارى از تحلیلگران تاریخ تحولات سیاسى ـ اجتماعى ایران معتقدند تمرکز قدرت در دست شاه و دربار رژیم را به یک نظام کاملاً استبدادى تبدیل کرد، به گونه‏اى که شاه در تمام امور سیاسى، اقتصادى، نظامى، اجتماعى و فرهنگى حضور فعال داشت. دولت رضاشاه بر دو رکن مهم و اساسى استوار بود. دستگاه حکومتى با توسل به دو رکن ارتش و دیوان سالارى، به استقرار، تثبیت و تداوم خود پرداخت. به این دلیل برخى نظام سیاسى او را استبدادى نظامى مى‏نامند. در این نوشتار تلاش خواهیم نمود تا به لحاظ ساخت قدرت سیاسی، نظام سیاسی ایران در دوره پهلوی اول را تبیین نماییم.


ارتش، کانون قدرت پهلوی اول
قدرت مرکزى شاه در ارتش وفادار به او مستقر بود. ارتش نهادى قدرتمند در دست شاه بود که، به واسطه آن، سلطه بر تمامى نهادها و تأسیسات سیاسى، اقتصادى و فرهنگى را میسر ساخت. از رهگذر ارتش و نهادهاى بوروکراتیک، که تحت ید قدرت او بود، مناسبات مختلف از جمله سیاست (داخلى و خارجى) و فرهنگ رقم مى‏خورد. شاه از همان ابتداى حکومت کنترل مجلس را به دست گرفت و با انتصاب نمایندگان خاصى در پارلمان راه را براى دخالت در ارکان دیگر هموار ساخت.
اردشیرجى در همین خصوص مى‏گوید: «از لحاظ تعریف سیاسى، رضاشاه اتوکرات است و اینکه در ایران ظواهر سیستم پارلمانى به چشم مى‏خورد ناقض این حقیقت نیست؛ زیرا ترکیب مجلس با نظر و تصویب نهایى شاه است و نه انتخاب مردم؛ و رضاشاه نیازى ندارد که مجلس را به توپ ببندد.»1
استبداد شاه حتى از سوى هواداران سیاستهاى او نیز مورد پذیرش واقع مى‏شود. محمدعلى (همایون) کاتوزیان که از ضرورت دفاع همه‏جانبه از تمامیت ایران وجلوگیرى از هرج ومرج و خط تجزیه کشور توسط شاه سخت دفاع مى‏کند و از سویى از اقدامات او در شکل‏دهى به زیرساختهاى نوین اقتصادى ایران حمایت و تمجید مى‏نماید، با ذکر این ادعا که «حکومت استبدادى بیرحم از هرج و مرج دائم بهتر است» در نهایت، استبدادورزى شاه را همراه با اقدامات شبه‏مدرنیستى او غیرضرورى مى‏داند، دو خصلتى که، بنا به قول او، هم به کشور وهم خود شاه آسیبهاى جدى وارد ساخت.2 چه کسانى که در جریان تاریخ‏نویسى و بررسى تاریخى ـ اجتماعى سعى کردند از شاه اسطوره‏اى شرقى بسازند و از خدمات وى در باب نوسازى اقتصادى و اجتماعى از قبیل حفظ تمامیت ارضى کشور، توسعه شهرنشینى مدرن و تدوین قوانین قضائى، ایجاد بانکدارى مدرن، طرح الگوى جدید آموزشى و پرورشى در سطوح مختلف، کشف حجاب، تأسیس کارخانه، توسعه تجارت و صنایع، راه‏اندازى راه‏آهن سراسرى و... نام مى‏برند و چه مورخان و جامعه شناسانى که از او با ارائه چهره تیره‏اى حاکى از غضب و بیرحمى در تلاشهایش در سرکوب طبقات پایین‏دست ایران و از سویى جد و جهد جهت حفظ و ارتقاى منافع طبقات بالاى اجتماعى نام مى‏برند و در سیاست خارجى او را متهم به همدستى با انگلیسها مى‏کنند، خصوصا در جریان عقد قرارداد نفتى، هر دو گروه برقدرت فائقه شاه وکنترل دولت مرکزى از سوى او از طریق نهادهاى منحصر شاهى صحه مى‏گذارند. بدین دلیل جان فوران نام این اقدامات را فرایند تجددخواهى نظامى به رهبرى دولت مى‏گذارد.3
گرچه توسعه ارتش، به ویژه تأسیس نیروى هوایى و نیروى دریایى در سالهاى نخستین دهه دوم حکومت شاه، بیشتر به بهانة مقابله با تجاوز خارجى بود؛ ولى آن نیروى نظامى هیچگاه در این مسیر به کار نیامد و، به طور خاص، در جریان تجاوز خارجى در شهریور 1320ش بجز عده بسیار قلیل از سرحدات کشور دفاع ننمودند و، مانند خود شاه، فرار را بر بقا ترجیح دادند. با وجود این، آن دستگاه حاکم از این قدرت در جهت اهداف داخلى حداکثر استفاده را نمود و با سرکوب اقوام و اقلیتها و نیروها و افراد معارض و یا خارج از حکومت زمینه استقرار و بسط قدرت خود را فراهم آورد.


نهادگرایی دولت مطلقه پهلوی اول
حیطه فرهنگ واجتماع نیز از این وضعیت برکنار نبود؛ لذا تمام فعالیتهاى فرهنگى و اجتماعى در فضاى استبدادى و تحت کنترل شدید در راستاى خواسته‏هاى رژیم تحقق مى‏یافت. علاوه بر این، چون سیاستهاى فرهنگى ــ اجتماعى این دوره منفک از یکدیگر نیستند، لذا باید دستاوردهاى آن دو را با هم مطالعه کرد. این سیاستها وقتى جنبه عملیاتى به خود مى‏گیرد، در یک بستر نهادى و بوروکراتیک تحقق مى‏یابد. به همین علت، ضمن بررسى دیدگاههاى نظرى که در قالب بیانیه‏ها، سخنرانیها، کتب و سایر رسانه‏هاى دیدارى و شنوایى وقت به ثبت رسیده است، نگاه کلى به مؤسسات مدرن که در فضاى مدرنیسم و جهت اعمال آن دسته از نقطه‏نظرات تأسیس یافته‏اند، خود مى‏تواند مطالعه محقق را تکمیل نماید.
تأسیس نهادهاى اجتماعى، از قبیل دادگسترى با روح سکولاریستى حاکم برآن تحت عنوان اصلاح قضایى از طریق جایگزینى قوانین عرفى با قوانین شرع پى گرفته شد و در کنار آن روحانیت را از منصب قضا برکنار ساخت و، در عوض، قضات به کار گرفته شدند. تشکیل انجمن آثار ملى، برگزارى کنگره‏هاى بین‏المللى و جشن هزاره فردوسى، تغییر و تحولات در ساختار آموزشى و پرورش و، به تعبیرى، ایجاد آموزش و پرورش سکولار، صدور مجوز براى تأسیس مدارس بیگانه، اقلیتهاى مذهبى و مدارس مختلط، اعزام دانشجو به خارج از کشور، تأسیس دانشسراهاى عالى و مقدماتى مطابق تجربه اروپا، ایجاد دانشگاه تهران با پیروى از الگوهاى غربى، ایجاد مؤسسه وعظ و خطابه، تأسیس اداره اوقاف، تأسیس اداره تربیت بدنى و پیشاهنگى، ایجاد فرهنگستان و سازمان پرورش افکار، که هر کدام به صورت مجزا قابل بحث و بررسى مى‏باشند، مطابق فضاى فوق شکل گرفته‏اند.4
محمدعلى کاتوزیان دوره هفده ساله به تخت نشستن رضاشاه تا کنار گذاشتن او از قدرت را به دو دوره تقسیم مى‏کند و به لحاظ رعایت نکردن حقوقق مدنى و تصرف در اراده ملى از سوى او دوره اول را دوره «قدرت مطلقه» و دوره دوم را دوره «قدرت مطلقه توأم با خودکامگى» لقب مى‏دهد. وى معتقد است از 1303ه . ش تا 1312ه . ش دوره‏اى است که حاکمیت او از نوع دیکتاتورى توأم با نظم و قانونمندى است. در واقع، نزدیکان توان ارائه نقطه‏نظرات خود را به وى دارند. به گونه‏اى که مى‏توانند اراده او را تحت الشعاع قرار دهند و نظریاتش را تعدیل نمایند؛ و، در عین حال، جان و مال و شرف و امنیت مردم یکسره در گرو امیال شاه یا اطرافیانش نیست؛ ولى از 1312ه . ش تا 1320ه . ش، یعنى دوره دوم، دیکتاتورى به استبداد مطلق تبدیل شده، حاکمیت او توأم با هوى و هوس و خودکامگى است؛5 با این حال، تجربه تاریخى این دو دوره حکایت از روندى معکوس دارد. 
حسین بشیریه سازمان و نحوه اعمال قدرت این دوره تاریخى ایران را با نظام سنتى متفاوت دانسته، با عطف توجه به نظام سیاسى قاجارها که آن را به نظام پاتریمونیال نسبت مى‏دهد، دوره جدید را حاوى خصائل نو و منحصر به فرد مى‏داند. وى دوره جدید را مبتنى بر تمرکز و انحصار منابع قدرت در دست شاه و دربار دانسته است به گونه‏اى که از تکثر و پراکندگى منابع قدرت دوره قبل شواهدى در دست نیست. منابعى که هرچند به صورت غیررسمى در متن حیات اجتماعى ـ سیاسى ایرانى حضور داشت و در طول چند سده نهادینه شده بود؛ و مهم آنکه این حوزه‏هاى مستقل حقوقى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى همچون اشراف زمیندار، خانها و رؤساى قبایل و عشایر و علما و روحانیان و طبقه بازرگانان و تجار، به جز مواقعى بحرانى و محدود، تهدیدى براى دولت مرکزى محسوب نمى‏شدند. وى آغاز حکومت پهلوى را با حاکمیت نوعى نظام سیاسى زیر عنوان «ساخت دولت مدرن مطلقه» همراه مى‏داند.
دولت رضاشاه نخستین دولت مدرن مطلقه در ایران بود و با آنکه برخى از ویژگیهاى آن ریشه در گذشته داشت لیکن نظام سیاسى جدیدى به شمار مى‏رفت. حکومت رضاشاه با متمرکز ساختن منابع و ابزارهاى قدرت، ایجاد وحدت ملى، تأسیس ارتش مدرن، تضعیف مراکز قدرت پراکنده، اسکان اجبارى و خلع سلاح عشایر، ایجاد دستگاه بوروکراسى جدید و اصلاحات مالى و تمرکز منابع ادارى، مبانى دولت مطلقه مدرن را به وجود آورد.6
وى قلع و قمع گروههاى قدرت براى مثال گروههاى ــ به توسط ارتش و بوروکراسى مدرن شاه و به دست آوردن انحصار قدرت در عرصه‏هاى مختلف از سوى رژیم و دخل و تصرف در ساختارهاى نظام متناسب با اراده شاه را ویژگى انحصارى این دوره مى‏داند. برخى از محققان از آن نظر که رضاشاه با استقرار ارتش جدید و با مدد از قدرت نظامى اصلاحات از بالا را تحقق بخشید، مفهوم «بناپارتیسم» را به حکومت وى رساتر از مفاهیمى از قبیل «توتالیتاریسم» ارزیابى مى‏کنند. بدیهى است که اصلاحات انجام شده در آن دوره از قبیل ایجاد نظام دیوانى مدرن، اصلاحات قضایى، حقوقى، اقتصادى و مالى، وحدت و یکپارچگى ملى و تمرکز قدرت بدون به کارگیرى قوه قهریه از سوى مقامات نظامى و انتظامى صورت عینى نیافت.
 

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •