مرگ مشکوک علیرضا پهلوی

مرگ مشکوک علیرضا پهلوی

اولین و مهمترین دلیل مشکوک بودن مرگ علیرضا به مطرح بودن نام او برای ولیعهدی مربوط است. همانطور که گفته شد، این موضوع در زمانی که بچه‌دار نشدن ثریا و محمدرضا شاه قوت گرفت، بیشتر بر سر زبانها افتاد.

کافه تاریخ- مقالات

 

علیرضا پهلوی دومین پسر رضاشاه، از جمله گزینه‌های پادشاهی حکومت پهلوی بود. وی برادر تنی محمدرضا شاه بود و از نظر شخصیتی شباهت زیادی به پدرش رضاشاه داشت. چنانچه بسیاری در مقایسه شخصیت او با محمدرضا، بر اقتدارطلبی و بیرحمی او اشاره کرده‌اند. علیرضا پهلوی، در 32 سالگی و در زمانی که شایعه ولیعهدی او به دلیل بچه‌دار نشدن ثریا قاسمی اوج گرفته شده، به طرز مشکوکی کشته شد. از این رو برخی معتقدند شاه در جریان کشته شدن او دست داشت و از این طریق تلاش نمود او را از قدرت برکنار نماید.


علیرضا پهلوی و زندگی او از کودکی تا جوانی
علیرضا پهلوی در 13 فروردین سال 1301 در تهران به دنیا آمد. وی پنجمین و آخرین فرزند تاج‌الملوک و رضاشاه بود. علیرضا پهلوی، بخش عمده‌ای از زندگی و تحصیلات خود را در سوئیس سپری کرد و بعد از بازگشت به ایران وارد دانشکده افسری شد و در زمینه نظامی آموزش دید. بعد از سقوط پدرش از قدرت، همراه با او به تبعیدگاه رفت و تا زمان مرگ رضاشاه با او همراه بود. 
علیرضا بعد از مرگ پدرش به فرانسه رفت و چند سالی در ارتش فرانسه به خدمت پرداخت و در همانجا با یک زن لهستانی ازدواج کرد. البته دربار هیچگاه این ازدواج را به رسمیت نشناخت. وی بعد از ازدواج به ایران بازگشت و یک سال پیش از مرگش به عنوان رئیس انجمن ورزشی ارتش انتخاب شد. علیرضا «در سال 1313 زمانی که شایعه ولیعهدی او به دلیل بچه‌دار نشدن شاه و ثریا اسفندیاری بر سر زبان‌ها بود، در یک سانحه هوایی کشته شد.»1 بعد از این سانحه و مرگ علیرضا، برخی با استناد به شواهد و مدارکی از عمدی بودن سانحه و دست داشتن محمدرضا در وقوع آن صحبت کردند.


چرا مرگ علیرضا مشکوک بود؟
اولین و مهمترین دلیل مشکوک بودن مرگ علیرضا به مطرح بودن نام او برای ولیعهدی مربوط است. همانطور که گفته شد، این موضوع در زمانی که بچه‌دار نشدن ثریا و محمدرضا شاه قوت گرفت، بیشتر بر سر زبانها افتاد. «واقعه مرگ شاپور علیرضا، مساله جدی و مهمی را مورد توجه عموم مردم قرار داد؛ مساله‌ای که تا کنون در قصر، محافل عالی اجتماعی و حتی در میان مردم به صورت پنهانی از آن صحبت می‌شد: دو سال از ازدواج ثریا با شاه می‌گذرد و او هنوز فرزندی به دنیا نیاورده که وارث تاج و تخت شوهرش باشد.»2  این موضوع باعث شد تا حتی عده‌ای از تلاش تاج‌الملوک برای انتقال قدرت خبر دهند. بر این اساس گفته می‌شود تاج‌الملوک با طراحی توطئه‌ای درصدد بود علیرضا را بر تخت پادشاهی بنشاند. 
تاج‌الملوک خود در این رابطه در خاطراتش آورده است: «از سال ۱۳۳۰ به بعد که چند بار موقعیت سلطنت به خطر افتاد و مشاهده کردیم محمدرضا در برابر فشارهای روزافزون سیاسیون مخالف اظهار خستگی و عجز می‌کند به علیرضا پیشنهاد کردیم که جانشین محمدرضا بشود.»3 البته تاج‌الملوک در ادامه توضیح می‌دهد که علیرضا از این کار امتناع کرده و تمایلی به پادشاهی نداشت. «علیرضا جداً امتناع می‌کرد. حتی کار به جایی رسید که سفیر انگلستان به علیرضا پیشنهاد کرد خود را برای جانشینی برادرش آماده کند، اما علیرضا خیلی تند با سفیر انگلستان برخورد کرد و پایش را در یک کفش کرد که برادرش باید در مقام سلطنت باقی بماند.»4 
با این حال شاه همواره از این موضوع واهمه داشت و به گونه‌ای دیگر به برادرش می‌نگریست. به خصوص آنکه بعد از سقوط پدرش از قدرت، نام علیرضا به عنوان گزینه پادشاهی مطرح شده بود. فردوست در این رابطه در خاطرات خود آورده است: مهره دیگری که مورد نظر انگلیسیها بود، علیرضا بود. در آن موقع علیرضا حدود نوزده سال داشت و از نظر خصال و شخصیت شباهت تام و تمامی به رضاخان داشت. علیرضا فردی بیرحم و بدون منطق بود و انگلیسی¬ها روی خصوصیات او شناخت کامل داشتند و می¬دانستند که امکان اینکه در شخصیت او بعداً یک شکوفایی ایجاد شود وجود ندارد و لذا محمدرضا را از نظر شخصیت بر علیرضا ترجیح می¬دادند».5 بر این اساس شاه از عملکرد ضعیف خود در جریان حوادث سال 1332 و کودتای 28 مرداد به خوبی آگاه بود و واهمه آن را داشت که به دلیل ضعف سیاسی و شخصیتی انگلیسها او را از قدرت برکنار نمایند و علیرضا را به جای او بنشانند. به خصوص آنکه شاه از ویژگیهای شخصیتی علیرضا آگاه بود و از این رو میان او دیگران تفاوتهائی قائل بود. این موضوع از نظر ثریا نیز پنهان نبود و او هم به دیدگاه خاص شاه نسبت به برادرش پی برده بود. و به گفته ثریا اسفندیاری محمدرضا بین علیرضا و سایر برادارنش تفاوت بسیاری قائل بود.6 
درواقع نگرش خاص شاه نسبت به برادرش، به دلیل شخصیت خاص علیرضا و شباهت و نزدیکی خصوصیات رفتاری او به پدرش رضاشاه نیز بود. محمدرضا پدرش را فردی مقتدر و قوی می‌دانست و به خوبی آگاه بود که خود از نظر شخصیتی فاقد اقتدار پدرش است؛ اما در مقابل علیرضا به مانند پدرش بیرحم و قوی بود و از هیچ چیز واهمه‌ نداشت. حتی از نظر فیزیکی و جثه نیز علیرضا بیشترین شباهت را به رضاشاه داشت. در حالیکه شاه از همان کودکی از نظر جسمی و فیزیکی ضعیف بود و با چندین بیماری هم دست و پنجه نرم کرده بود. به همین دلیل شاه نیز همیشه او را برتر و بالاتر از خود می‌دانست. وی «برای تنها برادر تنی خود اهمیت زیادی قائل بود و اغلب می‌گفت علی شخصیتی برتر از من دارد.» 
در عین حال که آشکارا نمی‌خواست برادرش را در مسند سلطنت ببیند.7 علیرغم آنکه شاه در گذشته‌ای نه چندان دور از نشستن بر تخت پادشاهی فرار می‌کرد و سودای خلبانی را در سر می‌پروراند؛ اما بعد از کسب قدرت، حفظ شلطنت آن هم به صورتی که قدرتی بزرگ از او را به نمایش بگذارد، به یکی از رویاهای شاه تبدیل شد. از این رو، بعد از کشته شدن مشکوک علیرضا در سانحه هوایی 6 آبان 1333، بسیاری از نقش شاه در آن سانحه صحبت کردند و آن را عمدی تلقی نمودند. هرچند کسانی چون ثریا با عادی جلوه دادن این موضوع، نقش عوامل طبیعی چون آب و هوا و... را علت اصلی حادثه معرفی نمود؛ اما اظهارات ضد و نقیض برخی از نزدیکان شاه و مستندات موجود در این زمینه مرگ طبیعی علیرضا را در هاله‌ای از ابهام فرو برد. 

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •