روند خریدهاى تسلیحاتى در حکومت پهلوی دوم

روند خریدهاى تسلیحاتى در حکومت پهلوی دوم

شاه در اندیشه دستیابى به هواپیماهاى میراژ بود و معتقد بود که با هواپیماهاى میگ 21 برابرى مى‏کنند. او به دریافت هواپیماهاى اف - 4 سى علاقه‏ مند بود ولى فکر مى‏کرد که خیلى گران تمام خواهند شد... در ژانویه ایالات متحده تصمیم گرفت که یک هیئت تحقیقاتى نظامى به ایران اعزام نماید. در همین اثناء شاه افسر رکن پنجم خود، تیمسار سپهبد حسن طوفانیان را به اروپا فرستاد تا در مورد امکانات وسایل نظامى آنجا به جست و جو بپردازد.....

کافه تاریخ- مقالات

 

با خاتمه جنگ جهانى دوم، سیاست خارجى امریکا در جهان به ویژه کشورهاى همسایه شوروى و ازجمله ایران براساس کمکهاى اقتصادى و نظامى به این کشورها در برابر نفوذ کمونیسم و سلطه شوروى بود. امریکا، ارتش ایران را مجهز به جنگ ‏افزارهاى نظامى ساخت و در پى آن مستشاران امریکایى به منظور تعمیر و نگهدارى این سلاح ها و فرادهى کاربرد آنها به ایران راه یافتند. این روند با کودتاى 28 مرداد 1332 شتاب بیشترى به خود گرفت. هلمز، رئیس سابق سازمان سیا و سفیر امریکا در ایران در خاتمه مأموریتِ خود به روشنى اظهار مى ‏دارد:
همکاری هاى نظامى با ایران ادامة یک سیاست کلى است که از طرف شش رئیس‏ جمهورى به مورد اجرا گذاشته شده و همچنان تعقیب مى‏ گردد.1


کودتای 28 مرداد و نفوذ همه جانبه آمریکا در ایران
به دنبال کودتاى 28 مرداد 1332، امریکا با پول نفت ملت به تجهیز ارتش ایران پرداخت. انگیزه مسلح ساختن ایران و فروش سلاحهاى امریکایى دلایل عمده‏اى داشت و از جمله:
1. حرص و آز و اشتهاى سیرى ‏ناپذیر شاه به برخوردارى از ارتش مجهز و مدرن بود تا عاملى به منظور سرکوب شورشهاى داخلى در مناطق گوناگون کشور باشد و در برابر تهاجم نظامى احتمالى از سوى شوروى ایستادگى کند.
2. تضعیف کشورهاى مترقى عرب منطقه، به ویژه مصر که در این سالها توسط جمال عبدالناصر رهبرى مى‏شد و همچنین عراق که در سال 1338 با کودتاى عبدالکریم قاسم از پیمان بغداد خارج شده و عملاً سیاستى ضد امریکایى در پیش گرفته بود و به شوروى گرایش داشت، نیز مطمح‏نظر رژیم شاهنشاهى بود.
3. ایجاد و تقویت وابستگى اقتصادى از رهگذر خرید فزونتر سلاح بود. چرخة مبادله نفت با اسلحه، موجبات کنترل هرچه بیشتر اقتصاد و ارتش ایران توسط امریکاییها را موجب شد.
4. حراست از تنگه هرمز به مثابه معبر صدور نفت منطقه به امریکا و اروپا که ضرورى بود ایران شاهنشاهى با ارتشِ تا بن دندان مسلح از این آبراه استراتژیک محافظت نماید. خرید اسلحه توسط شاه، این سیاست استعمارى را فزونتر روشن مى‏ سازد.
به ‏زعم نظر بسیارى از تحلیلگران رویدادهاى تاریخى ـ سیاسى دوران پهلوى، ایران از ابتداى دهه پنجاه بى‏ محابا مبادرت به خرید سلاح و جنگ‏افزارهاى نظامى به ویژه از امریکا نمود. میزان خرید تسلیحاتى که از این هنگام تا زمان سقوط سلطنت پهلوى انجام گرفت، به هیچ ‏وجه قابل مقایسه با تمامى دوران حیات سیاسى دودمان «پهلوى‏ ها» نبود. در فاصله زمانى دو دهه (1950 تا 1971) کل خرید تسلیحاتى ایران از امریکا به یک میلیارد دلار هم نرسید ولى از 1971 تا 1978 / 1349 تا 1356، تنها در عرض هشت سال، میزان خرید سلاح از امریکا به رقم نجومى و حیرت‏ انگیز نوزده میلیارد دلار بالغ شد.2
شاه درصدد تهیة سلاحهاى گوناگون براى ارتش بود، لیکن خریدهاى تسلیحاتى، تابع هیچ برنامة مشخصى نبود. به گزارش سرى تاچرمود در مورخه 16 اوت 1966 / 25/5/1345، از تهران به وزارت خارجه امریکا که رونوشت آن براى اطلاع به سفیران امریکا در آنکارا، بغداد، لندن، مسکو و راولپندى، ارسال شده است:
شاه در اندیشه دستیابى به هواپیماهاى میراژ بود و معتقد بود که با هواپیماهاى میگ 21 برابرى مى ‏کنند. او به دریافت هواپیماهاى اف - 4 سى علاقه‏ مند بود ولى فکر مى‏ کرد که خیلى گران تمام خواهند شد... در ژانویه ایالات متحده تصمیم گرفت که یک هیئت تحقیقاتى نظامى به ایران اعزام نماید. در همین اثناء شاه افسر رکن پنجم خود، تیمسار سپهبد حسن طوفانیان را به اروپا فرستاد تا در مورد امکانات وسایل نظامى آنجا به جست و جو بپردازد...»3


رونق خرید تسلیحات آمریکایی: از افزایش قمیت نفت تا حرص و طمع شخصی محمدرضا شاه
جنگ شش روزة اعراب و اسرائیل در 1346 و متعاقب آن تحریم نفتى اعراب در مورد کشورهاى هوادار اسرائیل، موقعیت مناسبى به منظور فروش نفت بیشتر توسط ایران فراهم آورد. شاه با بهره‏ورى از این فضاى مناسب، میزان فروش نفت را افزایش داد. در آستانه دهه پنجاه، شاه به وضع موجود هم قانع نبود و بر مبناى نقش دیگرى که به وى محول کرده بودند مایل بود مسئولیت بیشترى در دفاع از امنیّت منطقه به عهده گیرد. از این رو خرید سلاح به صورت کلان در سر لوحه برنامه‏ هاى شاهانه قرار گرفت.
برگزارى جشنهاى 2500 ساله که به مناسبت بنیانگذارى شاهنشاهى ایران به دست کورش کبیر بود، اوضاع و پیامدهاى خاصى را موجب شد.در این جشن، بیست پادشاه و امیر عرب، پنج ملکه، بیست و یک شاهزاده، شانزده رئیس ‏جمهورى، سه نخست ‏وزیر، چهار معاون رئیس‏ جمهورى، و دو وزیر خارجه از 69 کشور شرکت کردند... مراسم جشن در نهایت گشاده‏ دستى و اسراف انجام گرفت. هزینه آن بیش از 200 میلیون دلار برآورد شد... در همان اوان که میلیونها دلار صرف هزینه خرید و ارسال مشروب، گل و غذا، از اروپا شد، و هنگامى که میهمانان در تخت ‏جمشید، جگر غاز و خاویار مزمزه مى ‏کردند، هزاران ایرانى در ایالات سیستان و بلوچستان، حتى در روستاهاى فارس گرسنه بودند.4
بى‏گمان برپایى این بازى شاهانه، که برخى مطبوعات خارجى از آن به عنوان «پرس و پلیس» یاد کردند، بر خودبزرگ‏بینى محمدرضا پهلوى بیشتر افزود. سال 1352 براى محمدرضا پهلوى حائز اهمیّت بود. وى تجربة نوینى را پیش روى داشت و آن اعزام نیروى نظامى به ظفار بود، آن هم به منظور سرکوب چریکهاى مارکسیست عمان که از سوى یمن جنوبى پشتیبانى مى‏ شدند. شاه بنا به درخواست سلطان قابوس، پادشاه عمان، سرکوب شورشگران را عهده ‏دار شد. این تجاوز در سایه حمایت آشکار امریکا انجام گرفت.
یک سال بعد یعنى در اکتبر 1973 بر اثر جنگ اعراب و اسرائیل، کشورهاى نفت‏ خیز عربى، صدور نفت خود را به امریکا و اروپا تحریم کردند. کمبود نفت به گونه‏ اى چشمگیر محسوس شد. شاه با استفاده از تحریم نفتى اعراب، نفت ایران را با تولید بیشتر به چند برابر قیمت فروخت. بودجه نظامى به شدّت افزایش یافت. حالا دیگر شاه به لطف دلارهاى فراوان ناشى از فروش نفت قادر بود هر سلاحى را خریدارى کند. رفت و آمد نمایندگان کمپانیها نیز به گونه‏اى گسترده افزایش یافته بود. امّا محمدرضا پهلوى مرتکب یک اشتباه بزرگ نیز شده بود.
یکى از اشتباهات بزرگ شاه و مشاوران او، برآور نادرست نتایج جهش ناگهانى بهاى نفت در سال 1973 بود که منجر به پایین آمدن مصرف سوخت و نیز رکود اقتصادى جهان غرب گردید. شاه براى فروش بیشتر نفت و نیز توافق با معاملات پایاپاى جنگ‏افزار ـ نفت، سپهبد حسن طوفانیان را به واشینگتن فرستاد.5
خریدهاى کلان نظامى، نیاز به حضور کارشناسان نظامى را به ظاهر منطقى جلوه‏گر ساخته بود. در نیمه نخست دهه پنجاه، هزاران نظامى امریکایى در ایران حضور داشتند که منابع، شمار آنان را مختلف ذکر کرده‏اند. کمپانیهاى تسلیحاتى که دیدند چگونه محمدرضا پهلوى به ثروت کلانى دست یافته بود، با ارائه صورتى از پیچیده ‏ترین سلاحهاى جنگى، وى را بیش از پیش به خرید تحریک کردند.
وضعیت در 1973 (1353) چنان به وخامت گرایید که جیمز شلزینگر، وزیر دفاع، یک سرهنگ بازنشستة ارتش به نام ریچارد هَلاک را به عنوان نمایندة غیررسمى خود استخدام کرد و به ایران فرستاد. مأموریت هَلاک آن بود که به طور مستقل تحلیلى از تدارک تسلیحات در اختیار شاه و طوفانیان قرار دهد و اگر مشکلى به وجود آمد، شلزینگر را آگاه سازد. در چنین شرایطى درک این مطلب که سرانجام کار هَلاک به آنجا برسد تا براى هر دو طرف کار کند، آسان است. مسئولت چنین بود: تا زمانى که اریک فون ماربد (Erich Von Marbod) یک کارچاق‏کن و مشکل‏گشاى دیگر وزارت دفاع، در سپتامبر 1975 (شهریور 1354) خود را به تهران رسانید، ارتشبد هَلاک به عنوان یک شهروند معمولى امریکایى به خدمت ارتشبد طوفانیان درآمده بود. ظاهرا او در امور تهیة تسلیحات مشاور تیمسار شده بود.6
به گمان کارشناسان افزایش تصاعدى قیمت نفت که پیامد جنگ اعراب و اسرائیل بود، عامل اساسى در تداوم رویکرد تسلیحاتى جنون‏آمیز شاه بود. شاید هم وى از این فرصت استثنایى سود جست تا پس از به تحلیل رفتن قواى طرفین، موقعیت خود را در منطقه مستحکم‏ تر سازد چرا که کشورهاى عرب زیر تأثیر فشار افکار عمومى مبادرت به رویکردهاى ویژه کردند. عربستان سعودى با اتخاذ دیپلماسى فعال، بخش قابل توجهى از هزینه جنگ را پذیرفت. کویت با توجه به حضور فلسطینیها در آن کشور (تقریباً 30%) و بیم از بروز نارضایتى داخلى در جریان جنگ مساعدت کرد. قطر و امارات نیز به تحریم نفتى پیوستند. بحرین هم واکنش نشان داد. عراق نیز در یک اقدام نمایشى یک تیپ 12 هزار نفرى را همراه با 250 تانک و هواپیماهاى جنگى اعزام کرد و...7 در چنین موقعیتى شاه تنها به فروش بیشتر نفت و خرید فزونتر اسلحه مى‏ اندیشید و کوچکترین توجهى به احساسات مسلمانان و همسایگان خود نشان نمى‏ داد.

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •