ماجرای خیانت خواهرزاده مصدق
وقتی چاقو دسته خود را می برد!

ماجرای خیانت خواهرزاده مصدق

به گواه تاریخ یکی از عوامل موثر بر پیروزی کودتای 28 مرداد، عملکرد دکتر مصدق مبنی انتصاب افراد خائن و وابسته به دربار پهلوی در مشاغل مهم و کلیدی بود. شیوۀ عمل دکتر‌ مـصدق در انـتخاب همکارانش بر اساس ضوابط و معیارهایی بود کـه خود بـه آن اعـتقاد داشت.

کافه تاریخ- تاریخ شفاهی

 

به گواه تاریخ یکی از عوامل موثر بر پیروزی کودتای 28 مرداد، عملکرد دکتر مصدق مبنی انتصاب افراد خائن و وابسته به دربار پهلوی در مشاغل مهم و کلیدی بود. شیوۀ عمل دکتر‌ مـصدق در انـتخاب همکارانش بر اساس ضوابط و معیارهایی بود کـه خود بـه آن اعـتقاد داشت. مصدق باور‌ نمی‌کرد کسانی که دست بـیعت بـه‌ او‌ داده‌اند،خیانت کنند.این‌ گمان‌ او‌ موجب گردید که‌ افسرانی‌ مانند سرتیپ محمد دفتری، سرتیپ اشرفی، سرهنگ فرهنگ خسروپناه، که بـه دسـتور خود او و با پیشنهاد رئیس سـتاد ارتـش، عهده‌دار‌ پستهای‌ مـهم‌ نـظامی و انـتظامی بودند، با کودتاچیان همدست گردند. سرتیپ محمد‌ دفتری‌- خواهرزاده مصدق- پس‌ از‌ شـکست‌ کودتای 25 مرداد و اثبات همکاری او با سرلشکر زاهدی، بازپرس فرمانداری نظامی دستور بازداشت وی را صادر کرد، ولی نخست‌وزیر کـه بـاور نداشت یکی از بستگان نزدیکش خیانت کـند،اتهام دفتری‌ را «شایعه‌سازی مخالفان بـرای تـضعیف دولت» دانست.به همین دلیل نه تـنها بـا دستگیری دفتری موافقت ننمود، بلکه او را به ریاست شهربانی کل کشور منصوب کرد. دفتری با این سمت، بعد از ظـهر 28 مـرداد افسران و پاسبانان‌ شهربانی را تشویق نـمود بـه مـخالفان بپیوندند و به خانه نـخست‌وزیر حـمله کنند. دکتر غلامحسین صدیقی وزیر کـشور دولت مـصدق دربارۀ انتصاب دفتری به ریاست شهربانی گفت: «...در همین وقت (ساعت 11 صبح) آقای نخست‌وزیر‌ با‌ تلفن به من گـفتند بـا مطالعاتی که کرده‌ام مقتضی است دستور بـدهید ریـاست شهربانی کـل را بـه تـیمسار سرتیپ دفتری بدهند و فرمانداری نـظامی هم‌ به‌ عهدۀ او واگذار شده است‌ و او فعلا در شهربانی است. من با اینکه از تغییر فوری تصمیم قـبلی راجـع به سرتیپ شاهنده و انتخاب دفتری و صـدور ایـن دسـتورهای ضـدونـقیض‌ در‌ چنان اوضاع و احـوالی متعجب‌ و مـتوحش شدم، ناچار به ملاحظاتی که در چنین اوقات رعایت آن واجب است، به رئیس کارگزینی دستور دادم ابلاغ را تهیه کند. روز بعد از دکـتر مصدق پرسـیدم آقا به این افسر اعتماد داشتید؟ دکتر فـرمود: آقا‌ کـاش‌ بـودید و مـی‌دیدید؛ این افـسر کـه با ما نسبت دارد، صبح روز 28 مرداد آمد و با گریه گفت: بهمن خدمتی رجوع کنید؛ من چه موقع مناسب‌تر از حال می‌توانم به شما خدمت کنم.» 

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •