غائله 17 آذر چگونه رخ داد؟

غائله 17 آذر چگونه رخ داد؟

قائله 17 آذر 1321، رویدادی اقتصادی بود که بر اثر قحطی نان و برخی از کالاهای اساسی رخ داد. این قائله، بحرانی اقتصادی بود؛ اما مورد تسویه سیاسی برخی از افراد و گروههای قرار گرفت...

کافه تاریخ- مقالات

 

بعد از اشغال کشور توسط متفقین در شهریور سال 1320، موجی از قحطی و بیماری سراسر کشور را فراگرفت و دسترسی به مواد غذایی به خصوص گندم و آرد در بسیاری از شهرهای بزرگ با مشکلاتی مواجه شد. این وضعیت که در درجه اول متاثر از حضور متفقین در ایران بود، در 17 آذر 1321 منجربه بلوا و آشوب مردم در تهران و چند شهر دیگر شد. طی این اتفاقات که با حمله مردم به مجلس شورای ملی همراه بود، بلوای 17 آذر 1321 رقم خورد. با این مقدمه کوتاه، در ادامه به تشریح مختصر ماجرای 17 آذر 1321 پرداخته می‌شود. 


جنگ جهانی دوم و اشغال ایران 
ایران در سال 1320 به اشغال متفقین درآمد. بر اثر این حمله، نیروهای انگلیسی از جنوب و غرب و نیروهای شوروی از شمال و شرق به ایران حمله و کشور را به اشغال خود درآوردند. حمله متفقین به ایران در حالی صورت گرفت، که ایران با آغاز جنگ جهانی دوم اعلام بیطرفی نموده بود. «ساعت چهار صبح روز سوم شهریور 1320 ه.ش سفیران انگلیس و شوروی به طور جداگانه یادداشتهایی تسلیم دولت ایران نمودند که چون دولت ایران در مقابل متفقین و درخواستهای آنان سیاست مبهمی در پیش گرفته، ارتشهای شوروی و انگلیس وارد ایران شده و مشغول پیشروی هستند.»1 حضور متفقین گذشته از آنکه منجربه برکناری رضاشاه از قدرت شد، کوله‌باری از مشکلات همچون قحطی و تلفات انسانی را به همراه داشت. این در حالی بود که شاه، مجلس و نخست‌وزیر با بی‌اعتنائی تنها نظاره‌گر وضعیت اسفناک مردم بودند. در نهایت مردم قحطی‌زده و گرسنه به خیابانها ریختند و با حمله به منزل قوام‌السلطنه و برخی از نهادهای دولتی، بلوای 17 آذر 1321 را رقم زدند. 


تشریح ماجرای 17 آذر
شوروی و انگلیس بعد از اشغال ایران، با برخی از اقدامات تخریبی و تعمدی، مانع از پخش مواد غذایی به شهرها و روستاها شدند. چنانچه بازرگانان روسی با صدور کالاهایشان به ایران و فروش آن به مردم علاوه بر عدم پرداخت حقوق گمرکی باعث اخلال در امر بازرگانی ایران می شدند، آنها از حمل برنج و گندم و سایر غلات، با صدور پروانه حمل کالا، از استانهای تحت اشغال به تهران جلوگیری می‌کردند.2 در پی این اقدامات، بخش عمده‌ای از موادغذایی همچون گندم و یا برنج به بهانه‌های مختلف توقیف شد و عملاً کالایی وارد شهرها از جمله تهران نشد. انگلیسیها هم در شرایطی که «این توانایی را داشتند که در حل کمبود خواروبار به ویژه گندم و آرد به ایران کمک کنند، با بهانه‌هایی چون شرایط ویژه جنگی و خطرات احتمالی و یا این که در صورت تحویل گندم ممکن است در اختیار محتکران قرار گیرد، از انجام این کار خودداری می‌کردند؛ گرچه بعدها معلوم شد که محتکران از عوامل فروش خودشان بودند.!»3 
این وضعیت باعث قحطی شدید و بی‌سابقه‌ای در میان مردم شد، چنانچه نان، به سختی پیدا می‌شد و نان‌هایی که تحویل مردم داده می‌شد مخلوطی از خاک‌اره بود. مردم گرسته و قحطی‌ زده بارها به خیابنها آمدند و نسبت به این وضعیت اعتراض نمودند. از جمله آنکه گروهی از دانش‌آموزان در میدان بهارستان تجمع نمودند و شعار ما نان می‌خواهیم سر دادند. در این شرایط، قوام نخست‌وزیر تلاش نمود با تدابیری مانع از گسترش بحران گردد. وی در اولین گام، مبادرت به ایجاد وزارت خواربار کرد؛ اما این تدبیر کاری از پیش نبرد. قوام در قدم بعدی با انتشار اسکناس بدون پشتوانه به درخواست متفقین جهت پرداخت حقوق کارگزاران بومی، نتوانست تأیید آنها را به دست آورد و از حمایت آنان در حل مشکلات مملکتی برخوردار شود.4  البته قوام در تشریح علل عدم موفقیت خود معتقد بود که توطئه برخی از دشمنانش عامل اصلی شکست او است.
 ابوالحسن عمیدی نوری در کتاب خود به نقل از قوام پیرامون این موضوع آورده است: «این کارها «تحریک ایشان است» که نمی‌توانند مملکت را آرام ببینند من از چند روز پیش احساس کردم نقشه‌ای علیه خودم و مملکت در جریان است به همین جهت برای جان خود به احتیاط پرداختم. من دیدم دو روز قبل افراد نظامی گارد منزلم که تا آن روز در آنجا بودند رفتند و آن گارد مراقبین منزلم برچیده شد و دیگر کسی به جای آنها نیامد از آن موقع فهمیدم خطری متوجه من و منزلم می‌باشد.»5 منظور قوام از تحریک و توطئه دشمنان علیه او، شخص شاه بود که از قدرت قوام واهمه داشت. « قوام السلطنه اعتنایی به شاه نداشت از مجلس اختیارات تام می‌خواست ولی دربار مخالف بود و مبارزه بر سر قدرت بین دربار و قوام علنی گردید.»6 
این اختلاف حتی به درگیری و به آتش کشیدن منزل قوام نیز منجر شد. در این شرایط، مردم که از وضعیت اقتصادی و سیاسی خود ناراضی بودند، به خانه قوام حمله کردند و آن را مورد تخریب و غارت قرار دادند. در مقابل قوام هم دستور توقیف و بسته شدن تمام روزنامه‌ها را داد. «تنها روزنامه‌ای که انتشار می‌یافت «اخبار روز» مربوط به دولت بود. تعطیلی روزنامه و توقیف مدیران جراید چهل روز طول کشید ولی وضع مردم و قحطی همچنان بیداد می‌کرد.»7 گذشته از این محدودیت، به دستور قوام، سپهبد امیراحمدی مأمور مقابله با این قائله شد. به دنبال این دستور، امیراحمدی، به همراه نیروهای انتظامی، قیام مردم را سرکوب و بر روی آنان آتش گشود. به این ترتیب، خواسته عمومی و برحق مردم با بدترین روش، سرکوب شد و عده زیادی از مردم کشته و یا زخمی شدند. 


سخن نهایی
قائله 17 آذر 1321، رویدادی اقتصادی بود که بر اثر قحطی نان و برخی از کالاهای اساسی رخ داد. این قائله، بحرانی اقتصادی بود؛ اما مورد تسویه سیاسی برخی از افراد و گروههای قرار گرفت. چنانچه قوام در پی افزایش قدرت خود بود؛ اما شاه جوان که از خلأ قدرت خود ناراضی بود، به هر ترتیبی تلاش می‌کرد مانع از قدرت گرفتن قوام گردد. از سویی انگلیس هم تلاش داشت از آشفته بازار سیاسی و اقتصادی به بهترین نحو به سود خود استفاده نماید و از هر طریقی مانع از قدرت‌یابی قوام‌السلطنه گردد. زیرا قوام تا حدودی به آمریکا گرایش داشت و با استخدام آرتور میلسپو، باعث نگرانی این کشور شده بود. با این حال، برای مردم عادی و فقیر این واقعه تنها بلوایی اقتصادی بود و در نهایت هم با خشونت، سرکوب شد. 

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •