اوضاع اسفبار القاب در عصر ناصری

اوضاع اسفبار القاب در عصر ناصری

در دوره قاجار استفاده از القاب و عناوین خاص در میان مردم و مقامات رسمی لشکری و کشوری رواج زیادی پیدا کرد. این القاب که معمولاً با جایگاه سیاسی و اجتماعی افراد مرتبط بود، با جابه جایی سمت‌ و جایگاه آنان تغییر می‌کرد.

کافه تاریخ- مقالات


در دوره قاجار استفاده از القاب و عناوین خاص در میان مردم و مقامات رسمی لشکری و کشوری رواج زیادی پیدا کرد. این القاب که معمولاً با جایگاه سیاسی و اجتماعی افراد مرتبط بود، با جابه جایی سمت‌ و جایگاه آنان تغییر می‌کرد. با این حال، در دوره‌ ناصرالدین شاه، شاهد خرید و فروش القاب توسط پادشاه، به افراد عادی هستیم. به عبارتی القاب به عنوان ابزاری جهت کسب درآمد برای عده‌ای خاص از افراد تبدیل شد و ارزش اولیه خود را از دست داد. این موضوع متاثر از شرایط خاص آن دوران بود که عواقب منفی را برای جامعه و سواستفاده برخی از افراد را به دنبال داشت که در ادامه این نوشته به تشریح کامل این موضوع پرداخته شده است.


القاب در دوران پیش از قاجار
القاب در دوران پیش از قاجار و از جمله در دوره صفویه نیز کاربرد زیادی داشت. البته بیشتر القاب به کار رفته در آن دوران توسط پادشاه و به مقامات رسمی اعطا می‌شد. چنانچه در مورد وزرا عنوان صدراعظم به کار می‌رفت. در دوره قاجاریه نیز بسیاری از القاب دوران صفویه به کار گرفته شد. البته بعضی از القاب به طور کلی از بین رفت و برخی از آنان نیز با تغییراتی، ثابت و پابرجا ماند. چنانچه وزیر از القاب دوره صفویه بود که در دوره قاجاریه بیشتر تحت عنوان صدراعظم مورد استفاده قرار گرفت. با این حال بسیاری از افراد و مقامات سیاسی و اجتماعی نیز دارای القاب خاص خود بودند.


القاب در دوران قاجار
در رأس القاب و عناوینی که در دوره قاجار به کار می‌رفت، شخص پادشاه قرار داشت که با القاب گوناگون خطاب می‌شد. بروگش در این رابطه و در مورد شخص ناصرالدین شاه نوشته است: «فرمانروای ایران را در نوشته‌های رسمی و غیررسمی، شاه با شاهنشاه با خاقان یا پادشاه یا سلطان خطاب می‌کنند، القاب و عناوین شاه عبارتند از: قبلة عالم، عالم پناه، دین پناه، حامی اسلام، ظل الله و از این قبیل، در سالنامه‌های رسمی نام اعلیحضرت در صدر نام شاهزادگان و بزرگان کشور با این عناوین ذکر شده است»1 
علاوه بر شاه، سایر رجال سیاسی نیز دارای لقب و عنوان بودند. به طور کلی این موضوع یک رسم درباری بود و افرادی که صاحب منصب و مقامی می‌شدند، القابی به آنها تعلق می‌گرفت که جایگزین نام آنها می‌شد. به عنوان مثال در دوران ناصرالدین شاه، نایب‌السلطنه وزیر جنگ بود. یا یکی دیگر از فرزندان ناصرالدین شاه که حکمران اصفهان بود ظل السلطان» نامیده می‌شد، لقب وزیر عدلیه «مشیرالدوله» که مشاور دولت بود، وزیر مطبوعات ملقب به «صنیع الدوله» (صنعت کار یا مطلع از صنعت دولت) و رئیس کل تشریفات ملقب به «ظهیرالدوله» (تکیه گاه دولت) بود.2 با این حال پایداری القاب چندان طولانی نبود و ممکن بود فردی به یکباره عنوان و یا لقب خود را از دست بدهد و در مقابل فرد دیگری با کسب مقام سیاسی، یک شبه به عنوان مهمی ملقب گردد. از این رو، کمتر خانواده‌ای در ایران پیدا می‌شود که از سه نسل پیش یعنی «پشت در پشت جلال و جبروت خود را حفظ کرده باشد.»3 
علاوه بر مردان، زنان نیز بر اساس نقش و نفوذی که در سیاست داشتند القابی را کسب می‌کردند. سلطان، خانم، بیگم و... چند لقب رایج در مورد زنان قاجاری است که بر اساس درجه و مرتبه آنها داده می‌شد. لقب خانم نسبت به سایر القاب فراوانی بیشتری داشت و البته بالاتر از سایر القاب نیز بود. البته اعطای القاب به زنان ناشی از رواج تدریجی آن در دوره ناصرالدین شاه بود که بر اساس آن زنان نیز توانستند القابی را کسب نمایند. در دوره ناصرالدین شاه استفاده از القاب به یکباره فزونی یافت و روز به روز القاب جدید تحت معانی و نام‌های مختلف گسترش یافت که بسیاری از آنان گاه فاقد معنی خاصی بودند.


اسراف در به کار بردن و طرح القاب جدید
در دوره ناصرالدین شاه به دلیل تشدید مشکلات اقتصادی، به یکباره سیاست اعطای القاب به سیاست شغل خرید و فروش القاب تغییر یافت؛ چرا که افراد زیادی خواستار کسب این عناوین بودند و خرید آن می‌توانست منبع درآمد خوبی باشد. همانطور که گفته شد القاب در ابتدا از سوی دولت به مقامات مهم کشوری اعطا می‌شد و تعداد افرادی که موفق به کسب آن القاب می‌شدند بسیار کم بود؛ از این رو کسب آن اهمیت زیادی برای بسیاری از مردم داشت. «اما در روزگار ناصری کار به رسوائی کشیده شد و به زحمت کارمندی پیدا می‌شود که لقبی نداشته باشد. چون کار فرهنگ لغات مربوط به القاب تقریبا به آخر رسید، دنبال چاره گشتند و به مترادفات متوسل شدند و دولت، سلطنت و ملک را که همه به یک معنی است بکار گرفتند؛ مثلا نظام الملک، نظام الدوله، امین الملک، امین الدوله، اعتماد الدوله، معتمد الدوله و از این قبیل ...»4 
درواقع مزایا و وجهه اجتماعی و سیاسی القاب باعث شده بود تا درخواست خرید و کسب القاب با استقبال زیادی مواجه شود. تأثیر القاب علاوه بر مسائل سیاسی و اجتماعی، در زندگی و مراودات جمعی ایرانیان نیز مشهود بود و در بسیاری از روابط اجتماعی ساده همچون احوالپرسی نیز به کار می‌رفت. «حرص و ولع برای به کار بردن تعارفات و القاب در خطاب حد و حصری ندارد. به یکدیگر شریف، سرکار و جناب می‌گویند. حتی دو مستخدم که در خانه اعیان به کار مشغولند وقتی بهم می‌رسند از به کار بردن لفظ سرکار در حق یکدیگر دریغ نمی‌ورزند.»5 
با این حال، رواج این وضعیت تأثیرات نامطلوب زیادی برجا گذاشت. اولاً آنکه ارزش و اعتبار اصلی القاب از میان رفت و شناسایی و تشخیص القاب واقعی از غیرواقعی سخت و تا حدودی ناممکن شد، در ثانی برخی از افراد با سواستفاده از این شرایط، به اخاذی از افراد جهت فروش القاب برآمدند. این موضوع باعث شد تا افرادی چون امیرکبیر به مقابله با این وضعیت برآید. امیرکبیر القاب و عناوین درباری و اداری و اشرافی را ملغی ساخت و از رشوه خواری به شدت جلوگیری نمود.6 وی طبق فرمانی، استفاده از بسیاری از القاب را غیرقانونی خواند و دستور داد تنها از لقب جناب استفاده شود. اما بعد از مرگ امیرکبیر، مجدداً این روال ادامه یافت و تا دوران مشروطه نیز پابرجا بود. در نهایت بعد از طرح استفاده از شناسنامه و انتخاب نام و نام خانوادگی که در دوره رضاشاه اجباری شد، به کارگیری القاب نیز ممنوع و بتدریج استفاده از آن به فراموشی سپرده شد. 

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •