در شهریور ۱۳۲۰، نیروهای متفق (شوروی از شمال و شرق، بریتانیا از جنوب و غرب) به ایران حمله کردند. ارتش ایران که در دو دهه پیش از آن در باور رضاخان و اطرافیانش نماد قدرت و امنیت سراسری شمرده میشد و البته توانسته بود شورشهای داخلی و مخالفان سیاسی را سرکوب کند، در مواجهه با دشمن خارجی به طرز شگفتآوری فروپاشید. فرماندهان نظامی بدون مقاومت جدی گریختند، تجهیزات رها شد و پس از دو روز فرمان ترک مقاومت صادر گردید. پرسش اصلی این است: چگونه ماهیت سلطانی حکومت پهلوی اول زمینههای شکست آن در شهریور ۱۳۲۰ را فراهم کرد؟ در پاسخ باید گفت ماهیت سلطانی حکومت بر نظام تصمیمگیری، کارویژههای ارتش و ادراک از نظام بینالملل تأثیر گذاشت و عملاً ارتش را از هرگونه رویارویی جدی با دشمن خارجی ناتوان ساخت. بنظر میرسد مفهوم «سلطانیسم» بتواند در این تحلیل ما را یاری کند.
ویژگیهای کلیدی نظام سلطانی:
وبر سه نوع اقتدار مشروع را شناسایی میکند: سنتی، کاریزماتیک و حقوقی. سلطانیسم زیرمجموعه اقتدار سنتی است، اما با تأکید بر اراده خودسرانه و آزاد فرمانروا از محدودیتهای سنت. به بیان وبر: هرجا اقتدار پدرمیراثی بر حوزه اراده خودسرانه و آزاد از محدودیت سنتی تأکید داشته باشد، آن را نظام سلطانی مینامند. مهمترین ویژگیهای این نظام را باید اینگونه برشمرد:
- فرمانروا قدرت خود را بدون مانع اعمال میکند، بیآنکه قوانین یا ایدئولوژی او را محدود کنند.
- وفاداری اطرافیان بر پایه آمیزهای از ترس و پاداش است، نه تعهد نهادی.
- حقوق مقامات و نظامیان امتیازاتی است که فرمانروا به دلخواه اعطا میکند و میتواند بازستاند.
- شخصگرایی و کیش شخصیت از بارزترین ویژگیهاست.
- روابط مبتنی بر «فرمانروا» و «مباشر» استوار است؛ مباشران فاقد استقلال تصمیمگیری هستند.
شارحان مفهوم (شهابی و لینز) ویژگیهایی چون ریاکاری قانونی، پایگاه اجتماعی محدود، سرمایهداری تحریف شده و تکیه بر یک «سنت اختراعی» را نیز برمیشمرند.
ماهیت سلطانی ارتش رضاشاه
ارتش رضاشاه به طور کامل در چارچوب سلطانی عمل میکرد. مهمترین شواهد:
۱. تمرکز همه تصمیمات در شخص شاه: در نامههای نظامیان عبارت «حسبالامر جهان مطاع ملوکانه» به وفور دیده میشود. حتی جزئیترین مسائل مانند زمان برگزاری مانور، تعداد قاطرهای کرایهای، هزینه هر قاطر، و حتی زمان خاموش کردن بخاری پادگانها توسط شخص شاه تعیین میشد. فرماندهان لشکرها در مناطق دورافتاده بدون کسب اجازه از شاه قادر به هیچ تصمیمی نبودند.
۲. فقدان استقلال و عقلانیت سازمانی: ساختار ارتش به جای مبتنی بر سلسله مراتب عقلانی، کاملاً وابسته به اراده فردی شاه بود. نظم و انضباط نه از روی رویههای نهادی، بلکه از ترس از بازرسیهای ناگهانی و جاسوسیهای شاه ناشی میشد.
۳. نتیجه در روز سوم شهریور: هنگامی که حمله متفقین آغاز شد، رضاشاه دچار شوک و سردرگمی گردید. به تبع او، کل ارتش نیز فلج شد. فرماندهانی مانند سرلشکر ایرج مطبوعی (فرمانده لشکر تبریز و اردبیل) با ارسال تلگراف از مرکز کسب تکلیف کردند، اما پاسخی نرسید. آنها در نبود شاه توان تصمیمگیری نداشتند و تنها راه را در گریز دیدند. سرلشکر محتشمی (فرمانده لشکر شرق) نیز پس از ساعتی انتظار، با چادر زنانه از مشهد گریخت.
کارویژه ارتش: مقابله با دشمن داخلی، نه خارجی
فلسفه وجودی ارتش رضاشاه هرگز دفاع در برابر دشمن خارجی نبود، بلکه سرکوب مخالفان داخلی، عشایر، حکام محلی مستقل و برقراری امنیت برای تثبیت سلطنت بود.
نمونههای کارویژه داخلی:
- سرکوب جنبش جنگل (میرزا کوچک خان)
- مقابله با سیمیتقو در آذربایجان
- سرکوب شورشهای عشایر در فارس، کهگیلویه و بلوچستان
- برخورد با امیر مؤید سوادکوهی (بیشتر با حیلههای سیاسی تا زور)
- دستگیری شیخ خزعل در خوزستان (با توافق پشت پرده با انگلستان)
- واقعه مسجد گوهرشاد (۱۳۱۴): سرلشکر مطبوعی با فرماندهی نیروها، متحصنین را سرکوب کرد و به همین دلیل نزد شاه اعتبار ویژه یافت.
در مقابل، ارتش هیچگاه برای دفاع از مرزها آموزش ندیده بود. رژههای خیرهکننده برای ارعاب مردم جایگزین تمرینات رزمی واقعی شده بود. ژنرال فرانسوی در مانور همدان (شهریور ۱۳۱۹) توان ارتش ایران در برابر دشمن خارجی را تنها دو ساعت اعلام کرد که به شدت موجب ناراحتی رضاشاه شد.
به دلیل همین کارویژه داخلی است که پس از شکست، هیچ یک از فرماندهان به طور جدی مجازات نشدند. مطبوعی بازنشسته و سپس به دادگاه نظامی رفت، اما تبرئه شد و بعدها به سناتور انتصابی تبدیل گردید.
کیش شخصیت و ادراک نادرست از تحولات بینالملل
رضاشاه به دلیل ماهیت سلطانی، تصور میکرد قدرتهای بزرگ (به ویژه انگلستان) به دلیل نیاز به ایران به عنوان «حائل» در برابر شوروی، هرگز به ایران حمله نخواهند کرد. او با اعلام بیطرفی، خود را از خطر مصون میدانست.
اما با حمله آلمان به شوروی در تیر ۱۳۲۰، معادلات جهانی به کلی دگرگون شد. انگلستان و شوروی که پیش از آن با یکدیگر دشمنی داشتند، ناگهان متحد شدند. رضاشاه قادر به درک این تغییر نبود. چند روز پیش از حمله، محمدرضا به او هشدار داد که نیروهای بریتانیا در اطراف ایران در حال تمرکزند، اما رضاشاه در صحت خبر تردید کرد. سرلشکر احمدی نیز خطر جنگ همزمان با دو قدرت بزرگ را گوشزد کرده بود، اما بینتیجه ماند.
این ادراک نادرست نه فقط مربوط به رضاشاه، بلکه به کل ارتش سرایت داشت. در نظام سلطانی، «درک شاه از صحنه بینالمللی، درک همه نظامیان است». به همین دلیل، هیچ طرح دفاعی منسجمی تهیه نشده بود.
برآیند
ارتش رضاشاه به رغم ظاهر مدرن و متحدالشکل، نهادی سلطانی بود که بقای خود را در گرو بقای شخص شاه میدید. ویژگیهای این نظام عبارت بودند از: تمرکز همه تصمیمات در دست شاه، فقدان استقلال فرماندهان، کارویژه داخلی (سرکوب مخالفان به جای دفاع از مرزها)، و ادراک تحریفشده از واقعیتهای بینالمللی. هنگامی که در شهریور ۱۳۲۰، رضاشاه دچار شوک و سردرگمی شد، کل ارتش بدون هیچ مقاومتی از هم پاشید. این شکست نه از روی غافلگیری ساده، بلکه ریشه در ذات سلطانی حکومت داشت. ارتشی که تمام توان خود را صرف حفظ تاج و تخت کرده بود، نمیتوانست در برابر دشمن خارجی ایستادگی کند. بدین ترتیب، مفهوم سلطانیسم ابزاری مؤثر برای تبیین «فروپاشی ناگهانی» یک ارتش به ظاهر قدرتمند ارائه میدهد.
- ازغندی، علیرضا(1392)، ارتش و سیاست، تهران، تهران، نشر قومس
استوارت. ا. ریچارد(1370)، در آخرین روزهای رضاشاه، تهاجم روس و انگلیس به ایران در شهریور 1320، ترجمه: عبدالرضا هوشنگ مهدوی و کاوه بیات، تهران، بینا
حقگو، جواد، رادمرد، محمد، مولایی، حسین(1400)، کاربست مفهوم سلطانیسم در تبیین شکست نظامی ایران در شهریور 1320، مطالعات تاریخی جنگ، دوره پنجم، شماره اول، صص 23-45