رفتار انگلستان در قبال بحران آذربایجان ریشه در دو راهبرد دیرینه دارد: «بازی بزرگ» (رقابت با روسیه تزاری برای تسلط بر قفقاز و آسیای مرکزی و حفظ راههای دسترسی به هند) و «سیاست موازنه مثبت». بر اساس سیاست موازنه مثبت، هر امتیازی که انگلستان در جنوب ایران به دست میآورد، باید با امتیازی برابر برای روسیه در شمال ایران همراه میشد.
بحران آذربایجان از آن حیث در تاریخ ایران حائز اهمیت است که میتوانست بزنگاهی باشد برای جدایی بخشهایی از خاک ایران. اما بازیگری قوام و آنچه این مقاله در خصوص نقش ایالات متحده بیان میشود زمینهساز خروج روسها از ایران شد. این مقاله بر آن است که ایالات متحده در خصوص بحران آذربایجان، در دو برهه زمانی دو رویکرد متفاوت را در پیش گرفت.
در زمانی که ناپلئون بناپارت در فرانسه روی کار بود، دولت قاجار جهت مهار دستاندازی روسیه به خالک کشور، به سمت اتحاد با فرانسه رفت. البته فرانسه نیز به دلایلی به اتحاد با ایران نیاز داشت. نتیجه این شرایط عهدنامه تیلیست بود؛ اما این عهدنامه به دلایلی به نتایج موردنظر ایران نرسید