رفتار انگلستان در قبال بحران آذربایجان ریشه در دو راهبرد دیرینه دارد: «بازی بزرگ» (رقابت با روسیه تزاری برای تسلط بر قفقاز و آسیای مرکزی و حفظ راههای دسترسی به هند) و «سیاست موازنه مثبت». بر اساس سیاست موازنه مثبت، هر امتیازی که انگلستان در جنوب ایران به دست میآورد، باید با امتیازی برابر برای روسیه در شمال ایران همراه میشد.
هژمون (آمریکا) با استفاده از ابزار زور (کودتا) از الگوشدن ایران برای سایر پیرامونها جلوگیری کرد. این واقعه نقدی است بر نظریههای نوسازی که عوامل توسعه یا عقبماندگی را صرفاً درونمرزی میجویند. به عبارت دیگر، سقوط مصدق نشان میدهد که کشورهای پیرامونی برای خروج از نقش تعیینشده، نه تنها با موانع داخلی بلکه با واکنش قاطع قدرتهای مرکز مواجه میشوند.